مدتی پیش، نوشته ها و یادداشتهایم را مرور می کردم. شمارگان مقالات منتشر شده ام در نشريات اينترنتی و مکتوب از مرز صد گذشته است اما در همه اين نوشته ها حتی يک «داستان» ندارم! و واقعيت آن است که تهی دستی در حوزه داستان نويسی ناشی از پرهيز از داستان خوانی است.
در بين تمام کتابهایی که انبار کرده ام، هیچ کتاب داستانی نداشتم و تعداد رومان هایی که قرض کرده ام و خوانده ام نيز از دو عنوان نمی گذرد:
1- کلیدر – محمود دولت آبادی
2- شادکامان دره قره سو – علی محمد افغان
و این نگاه به داستان و رومان که همواره نمادی از گذران عمر بی خاصيت و اتلاف ذهن و مغز بود، موجب گرديد که در نوشته ها و يادداشتهايم نيز اثری از داستان نباشد. اما امروز ...
ادامه

