در عجبم از خود که ميدانم
با هر نفسي که ميکشم، گورم عميق تر مي شود
و باز هم نفس مي کشم!

لحظه شمار مصافی هستم
که گلوله از استواری قلب من
شهید می شود!
------------------------------------
*قصه ي تولد «پي نوشت» و سبک نوشتاري آن - قسمت (3)
آئین جنگ برای حسام* در نیام** آن است
که شمشیر دشمن را کند کنَد
حتی اگر به گوشت تن
پس، بزن هرآنچه میزنی…
------------------------------------
* حسام : به ضم حاء یعنی شمشیر بران
** نیام : غلاف
بر ساحل وجودم نوشتم «عقل»
پس هرگاه به درياي دلم موج خشم سر مي کشد
کف به لب مي آورد تا نقش «عقل» را از شن بشويد