تبليغاتX
--------« می »--------- --------« می »---------

پ.ن: جرعه های روزانه  است:

بهار
یعنی
بـ ِـه آر
فروردین86

 Home | Contact | About | RSS


مقالات حقوقی و سیاسی

* عوام تر از عوام
* رفاه به مثابه سلاح
* تکمیل پازل دشمن
* انتخاب در مه
* من فاطمه ام...
* جامعه هزار چهره
* مصاحبه ام با خبرگزاری برنا
* محنت نامقدس سربازی
* تحلیل اختلاف دولت و مجلس
* ناکارآمد و ناکارآمدتر
* مناقشه خزر
* سیمای شیطان
* آموزگار سیاست
* مبداء حق
* مشرب قاضوی : سلوک مکتوم
* تقدم درون گرایی بر برون گرایی
* زبان سوزی
* مصاحبه و مناظره
* اعدام آری یا نه؟
* اشاره
* از هری پاتر تا حسن کچل
* پالایش MMS
* خصوصی سازی فیلترینگ
* تعقل در عقل
* کف پرستی
* غافلگيری دولت و ملت
* سه رخ از سه تیر
* مصیبت
* ازدواج موقت
* مصاحبه با ایلنا
* مقر سازمان ملل
* نامه ای به...
* اوباش گری عليه اوباش
* کیف انگلیسی
* چقدر شبیه من نیست!
* مصالح ملی، زیر آرشه
* اباحه گری جنسی
* پرواز به چاه
* نخبگان سفید و سرخ
* حقوق بین المللی دریاها
* اغماض و انقباض
* عمق سطحی نگری
* مقاله من در بازتاب
* آئين يکدلگی
* تکلیف عاشورا
* حکومت بر اینترنت9
* حکومت بر اینترنت8
* حکومت بر اینترنت7
* حکومت بر اینترنت6
* حکومت بر اینترنت5
فهرست کامل مقالات

 

زمان چه مختصر است و ، راه طولانی

هـــزار دشـــمن پیـــدا و ، یار پنهانـی

 

حســـــــام خام کجا و خیال جام کجا

مگر که دست کرامت ز غيب جنبانی

 

جمعه /20تیرماه 86

در 87/04/21ساعت 16:20  توسط حسام الدین| لینک| تماس

دو هفته گذشته را صرف خواندن داستان کرده ام. بجز مطالعه پراکنده در داستانهای ترجمله شده شاملو و چند داستان کوتاه غیر ایرانی، غالب زمانم صرف مطالعه ی کتابهای «مصطفی مستور» شد. کتابهای روی ماه خداوند را ببوس، استخوان خوک و دست های جذامی، حکايت عشق بی قاف، بی شين، بی نقطه، چند روایت معتبر و... را خواندم و البته بزرگترين مشکل نيز همین بود که همه را پشت به پشت خواندم!


ادامه
در 87/03/15ساعت 3:50  توسط حسام الدین| لینک| تماس

امروز (چهارشنبه – هشتم خرداد)، در اين غوغای طوفان و باد و لطافت دير از راه رسيده ی بهار، در گوشه کاغذی نوشتم:

 

داد می زند باد

باز می وزد باد

داد، رفته بر باد

و بیداد پر داد

 

و من در اين بی خورشيد ترين بامداد

بی نخ ترين باد بادکم

سپرده دل بر باد

تا هر کجا برد، بادا باد

غمگين شهر باشد يا شادآباد

در 87/03/08ساعت 18:49  توسط حسام الدین| لینک| تماس

مدتی پیش، نوشته ها و یادداشتهایم را مرور می کردم. شمارگان مقالات منتشر شده ام در نشريات اينترنتی و مکتوب از مرز صد گذشته است اما در همه اين نوشته ها حتی يک «داستان» ندارم! و واقعيت آن است که تهی دستی در حوزه داستان نويسی ناشی از پرهيز از داستان خوانی است.

در بين تمام کتابهایی که انبار کرده ام، هیچ کتاب داستانی نداشتم و تعداد رومان هایی که قرض کرده ام و خوانده ام نيز از دو عنوان نمی گذرد:

1-      کلیدر – محمود دولت آبادی

2-      شادکامان دره قره سو – علی محمد افغان

و این نگاه به داستان و رومان که همواره نمادی از گذران عمر بی خاصيت و اتلاف ذهن و مغز بود، موجب گرديد که در نوشته ها و يادداشتهايم نيز اثری از داستان نباشد. اما امروز ...


ادامه
در 87/02/31ساعت 19:33  توسط حسام الدین| لینک| تماس

طرح دیدگاههای دکتر سروش در قالب یک مصاحبه و بعد از آن، کوران نقدها و نظر ها و بحث ها، ذهن مرا نيز با خود برد. چندين بار هم دست به قلم بردم که بنويسم اما هر بار که چند سطر نوشتم، به بحثی رسیدم که برایم تازگی داشت و مجبور شدم بپرسم و بگردم و بخوانم.

هرچند نوشتن و گفتن باری به هرجهت و بدون برهان و دليل، يا به عبارتی هیجان دادن به یک بحث کاملا تخصصی و فلسفی کار پيجيده ای نیست، آنچنان که احمد زيد آبادی از يک سو کشيد (در مقام موافق) و مجيد مجيدی از يکسو (در مقام مخالف) و من نظر هر دو را که می خواندم به یاد شعر امام خمينی افتادم که برای عروسش نوشته بود

فاطی که فنون فلسفه می خواند

از فلسفه فاء و لام و سين می داند


ادامه
در 87/01/07ساعت 1:13  توسط حسام الدین| لینک| تماس