تبليغاتX
--------« می »--------- --------« می »---------

پ.ن: جرعه های روزانه  است:

بهار
یعنی
بـ ِـه آر
فروردین86

 Home | Contact | About | RSS


مقالات حقوقی و سیاسی

* مانیفست شاه سلطان حسینیسم 3
* مانیفست شاه سلطان حسینیسم 2
* مانیفست شاه سلطان حسینیسم 1
* به بهانه شهادت16 گروگانهای ایرانی
* انسانیت فلسفه نمی خواهد! اما...
* ندانستن حق ماست
* پله پله تا ملاقات کجا؟
* اختلاف در مفهوم اداره کردن
* آیا کل کابینه باید رای اعتماد بگیرد؟
* پوست موز زیر پای راست مجلس
* اینترنت و حقوق بین الملل
* ایران و ترکیه در دونگاه
* فرزندان مکتوب خانواده تافلر
* هرچه بگویم فتنه در می آید
* آزمون حاکمیت در پیشگاه ملت
* رسانه گریزی طراح جامعه باز
* ابتذال حقوقی در سیما
* او نیویورک را دوست دارد
* ما شکوفه نبودیم
* نیاز به دین
* دانایی یا دون آیی؟
* حلالیت طلبی
* انتخابات دهم؟
* دیپلماسی سوریه
* بارداری نامشروع
* سودای نیم میلیاردی کتاب
* آغاز المپیک 2012
* همه المپیک ایران
* چک پول يا پول
* مدرک کردان
* اقتصاد پنهان
* سربازان در مسلخ سکوت
* ظالم بر مسند
* دولت نهم، معضل نظام
* عوام تر از عوام
* رفاه به مثابه سلاح
* تکمیل پازل دشمن
* انتخاب در مه
* من فاطمه ام...
* جامعه هزار چهره
* مصاحبه ام با خبرگزاری برنا
* محنت نامقدس سربازی
* تحلیل اختلاف دولت و مجلس
* ناکارآمد و ناکارآمدتر
* مناقشه خزر
* سیمای شیطان
* آموزگار سیاست
* مبداء حق
* مشرب قاضوی : سلوک مکتوم
* تقدم درون گرایی بر برون گرایی
فهرست کامل مقالات

 

وادی در اصطلاح شیخ عطار مراحلی است که سالک طریقت باید طی کند و طی این مراحل را به بیابانهای بی زینهاری تشبیه کرده است که منتهی به کوههای بلند و بی فریادی می شود که سالک برای رسیدن بمقصود از عبور از این بیابانهای مخوف و گردنه های مهلک ناگزیر است و آنرا به وادیها و عقبات سلوک تعبیر کرده است.

 

به طوریکه. صوفیان مقدم در تصوف هفت مقام تصور کرده اند از این قرار:


ادامه
در 87/09/15ساعت 17:50  توسط حسام الدین| لینک| تماس

هیس!

هیس!

های ای هیاهو های ِ

گردا گرد ِ من!

 

در درونم ناله ای

اینک صدایم می کند

در 87/08/29ساعت 22:35  توسط حسام الدین| لینک| تماس

گاه، زندگی

حکایت ِ آوازخوانی است

که لبهایش می جنبد

اما صدایی ندارد...

در 87/08/21ساعت 23:9  توسط حسام الدین| لینک| تماس

 

[1]

نی را چه شوکتی است؟

جز رنگ زار ِ زرد

یا ناله ای حزین

بی ساق و ریش و برگ؟

فارغ ز بار و باغ

دل را سپرده

بر لب چوپان هرزه گرد!

 

[2]

نیزار شهر ِ من

با مردمان ِ پاک

با ساقه های پوک

دل بسته بر افاده چوپان که نی شوند!

در 87/08/13ساعت 0:47  توسط حسام الدین| لینک| تماس

سر میرود

در این

شب ِ دلگیر ِ بی سحر

 

حال ِ دلم

ز صحبت ِ بی گفت و گوی خویش

 

شوقی نمانده

تا که نشینم به پای صبــ ـح

 

صبحی که چون رسد

خبر از

خور و شید نیست


ادامه
در 87/06/31ساعت 10:40  توسط حسام الدین| لینک| تماس